![]() |
|
![]() |
| روهام، بهونه قشنگ زندگی من |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 16:49 توسط Azar Mami |
|
|
تور سریلانکا وفور مستخدمین و کارگران ساختمانی اهل سریلانکا در امارات این ذهنیت رو در ما به وجود آورده بود که سیلان یا سریلانکا، جایست بسیار بد چونکه تمام مستخدمین از آن سرزمین بودند. روز امد و روزگار گذشت، تا اینکه دست تقدیر، و شرکتهای سیاحتی که تور میذارن، حس کنجکاوی ما رو تحریک کردن که بریم ببینیم این سیلان که اینقدر پیش زمینه بدی در ذهن بعضی ها و ذهنیت زیبایی در ذهن بعضی های دیگر داره کجاست؟ خلاصه با هزار دلهره، دل رو به دریا زدیم و تور سریلانکا رو که بسیار هم معقول بود گرفتیم. با وجود اینکه هواپیما جدید و نو بود،[ ایرباس ۳۲۰] اما بهنگام ورود، با دیدن تمام مسافران که کارگران ساختمانی در کشورهای حوزه بودن کمی تو ذوق آدم میخورد. منظور نژاد پرستی نیست،، بلکه اختلاف سطح زندگیست، که انسان رو به کجاها که نمیبره. با اینکه پرواز ما ۴ ساعت در شب بود، و ما عاجز از خواب، اما فرودگاه مدرن و تمیز شهر کلمبو، حسابی ما رو سر حال اورد. کلمبو نیز مثل ایران گمرک داشت، و این برای ما جالب بود، اما مثل ایران سخت نمیگرفتن، بخصوص برای توریست که اصلا نگاه هم نمیکردن، این قضیه و اینکه توریست ویزا نمی خواست، حتی ایرانی، باعث راحتی در خیال نا آرام ما شد. از خوبیهای این تور این بود که ماشینی رو با راننده در تمام مدت سفر در اختیار ما گذاشته بود، و ما پس از خروج از فرودگاه و در راه شهر پنتوتا، سوالاتمان از راننده شروع شد،،، مناظر بسیار خیره کننده بود، جنگل های انبوه، مه صبحگاهی، و طلوع خورشید در بین درختان منظره ای بود که هرگز ندیده بودم. با وجود اینکه شب رو اصلا نخوابیده بودیم، این مناظر انچنان مارو به وجد آورده بود که خواب از سرمان پرید. خیابانهای یکطرفه، در جنگل و پیچهای تند کوهستان به راننده این اجازه رو نمیداد که سرعتی بیش از ۵۰-۶۰ داشته باشه، با این حال رانندگی بد سایر وسایل نقلیه کمی مارو نگران میکرد، و این وضعیت ۵ ساعت طول کشید که ما به جزیره آهونگالا و هتل هریتانس برسیم. هتل هریتانس(Heritance Ahungalla ) با سبکی زیبا و سنتی دارای ساحلی بسیار زیبا و استخری بسیار بزرگ به طور مسحور کننده ای زیبا بود این اولین هتلی بود که من میدیدم لابی باز داشت، یعنی اینکه درو دیوارو کولر نداشت، چون هوا در تمام طول سال در آن قسمت خنک و سبک و مطبوع میباشد و طوری ساخته شده بود که نسیم ملایم و جهت وزش باد ساحلی و مجاورت استخر بزرگ و زیبا که از طرفی تا نزدیکی های ساحل پیش رفته بود و از طرف دیگر منطره ای زیبا به لابی هتل داده بود همه و همه هوایی مطبوع و زیبای خیره کننده ای را به اجرا گذاشته بودند و از طرفی دیگر منطره زیبایی به سالن ورودی هتل داده بود تا لابی هتل ادامه . هوا در تمام طول سال در آن قسمت خنک و سبک و مطبوع میباشد.
استقبال بسیار گرم، همراه با آب میوه های طبیعی و سنتی سریلانکا بسیار چسپید. از تو لابی میشد ساحل زیبای اقیانوس هند و درختان انبوه اطرافشش رو دید، و نسیم خنکی که صورت ادام رو نوازش میکرد، ذهن ادام رو پرواز میداد.خدای من چقدر این مکان ارام و دلپذیر و ساکت بود. غیر از صدای آواز پرندگان، حیوانت جنگل و نسیم خنک و سبک ساحلی هیچ چیز دیگری توجه آدمی رو جلب نمیکرد، سبک سنتی هتل که بسیار زیبا و تمیز بود، تونست مارو به خودش معطوف کنه. لذتی که سبک سنتی و زیبای هتل به ما داد، شاید برج العرب هم نمی تونست به ما بده.
همه موافق بودند تا ظهر استراحت کنیم اما من انقدر ذوق زده بودم که نمی تونستم بخوابم،، فقط تونستم کمی استراحت کنم و کمی بعد دوربین عکاسی رو برداشتم و برای قدم زدن و عکس انداختن به ساحل زیبای دریا و جنگل های اطرافش رفتم کمی هم تو لابی هتل نشستم و فقط به مناطر و ساحل خیره شدم انقدر که فراموش کردم دیگه الان ممکن همه بیدار شده باشن و منتظرم باشن! بعد از دیدن مغازه کوچک سنگ فروشی نزدیک هتل و گشت در محوطه هتل و ساحل بچه ها رو بردیم برای تماشای برنامه مخصوصی که برای بچه ها در سالن هتل اجرا می شد و بعد از اون ناهار و در هتل خوردیم، تا عصر که برای گردش به شهر رفتیم و سری به مغازه های زیبای سنگ فروشی(یکی از مهمترین صادرات سریلانکا) زدیم . مغازه ها و مراکز دیدنی آهونگالا به دلیل بافت روستایی و نبود برق کافی در شهر بعد از ساعت ۶ تا ۷ بعد از ظهر عمدتا تعطیل هستن . بعد از بازگشت به هتل از خوردن شام در لابی هتل و دیدن برنامه زیبای یکی از گارسون های دختر سریلانکایی که با رقص در پول بار هتل کوکتل مشروب درست می کرد کلی لذت بردیم . صبح روز دوم خیلی زود بیدار شدیم و بعد از صرف صبحانهای بسیار دلچسب در هتل راهی تور قایق شدیم که خودشون بهش میگفتن ریور ایسلند . یکی از قشنگترین خاطره های سفرمون در اونجا شکل گرفت مرداب بسیار بزرگ با ۶۴ جزیره کوچک و بزرگ، مرغ های ماهیخوار که طبق تعریفای قایقران خندان و مهربونمون قادر بودن تا ۶ دقیقه زیر آب به دنبال شکار بگردن! داخل آب پر از کرودوکیل های بزرگ و اما، اما مناطر اطراف که خیره کننده بود
دیدار از یکی از جزیره ها که پر از درختان دارچین بود وقتی حیرت انگیز تر شد که فهمیدیم تنها یک خانواد در آن جزیره زندگی می کنند و منبع در آمدشون تهیه پودر و روغن دارچین از درختان زیبای دارچین بود! و در آخر با بدرقه صمیمانه مرد خانواده جزیره دوست داشتنی رو بدرود گفتیم
و نگاهی به آشپزخانه شان خالی از لطف نبود و صد البته جای بسیار تامل!
!
بعد از تور جزیره ها به دیدن کارخانه سنگ سازی رفتیم جایی که سنگها از اولین مرحله ساخت تا تبدیل شدنشون به انگشتراتنی بسیار زیبا و خوش ساخت تبدیل می شدن انصافا که در برش سنگهای گرانقیمت و ساخت طلا و نقره استاد بودند اونجا بود که فهمیدیم سریلانکا صادر کننده سنگهای گرانقیمت و زیبا به همه دنیاست. بعد از اونجا در یک رستوران ساحلی زیبا ناهار محلی بسیار دلچسبی خوردیم و بازگت به هتل و شنا در استخر زیبای هتل و بعد از گشت مختصری در دهکده زیبای آهونگالا شب رو با ماساژ محلی سریلانکا و خوردن شام در لابی به اتمام رساندیم. روز دوم بعد از خوردن صبحانه در حالی که هنوز دلمون نمیومد از اون هتل راحت و جزیره زیبا دل بکنیم به همراه راننده هتل راهی کندی شدیم شهر توریستی سریلانکا جایی که مطمئن بودیم خاطره های خوشی رو در اونجا خواهیم داشت. ۶ ساعت راه در پیش رو داشتیم که کمی نگرانمون می کرد ولی در مسیر دیدار از باغ های ادویه و فلفل و لیمو و دارچین که بسیار زیبا بود و همچنین دیدار از یکی از بزرگترین کارخانه های سنگ سازی و صد البته جاده و منظره چشم نواز اطرافش راه را بسیار کوتاه کرد. دلم نیومد از باغ ادویه و گیاهان دارویی حرفی نزنم، در آنجا راهنما در مورد خواص این گیاهان و داروها با ما صحبت کرد، اطلاعات بسیار مفیدی گرفتیم از چیزهایی که در زندگیی روزانه استفاده میکنیم و هیچوقت نمیدونیم چرا استفاده میکنیم، مثلا فلفل سیاه که تقریبا در عذاهای روزانه مصرف میکنیم، باعث ازدیاد جسارت در انسان میشه، و این اجازه رو به ادام میده که دهان باز کنه و حرف بزنه، در مورد چیزهایی که در گفتن انها مشکل داره. در آنجا بود که چای شیرین خوردیم که با ادویه شیرین شده بود، نه با شکر. در دنیای امروزه تمام داروهای ما شیمیایی شدن، اما در این جا، انها تمام داروها رو بصورت طبیعی و با دست درست میکردن، که هیچ گونه عوارض جانبی نداشته باشه، چه گیاهان دارویی چه بهشتی! در اونجا اتاق ماساژی بود که با روغن تازه گیاهان می تونستی ماساژ بگیری!!! و باز آقایون این آقایون محترم بچه ها رو به ما سپردن و کلی به خودشون با یک ماساژ دلچسب احترام گذاشتن! بالاخره به هتل ایرل ریجنسی کندی رسیدیم،
زیبا بود فوق العاده بود و من وقتی به افکار گذشته خود برمی گشتم خجالت میکشیدم که چقدر پیش زمینه بدی نسبت به سریلانکا داشتم. بعد از تحویل اتاقها رفتیم سراغ شهر کندی . بازدید از شهر و دیدن از مغازهای جواهری که سنگهای بسیار زیبا داشتن و خرید از صنایع دستی، و کمی گردش در بازار و خیابان های شهر با وسیله نقلیه محلی اونجا به اسم توک توک(یک چیزی بین موتور و ماشین ) خیلی سرگرم کننده بودو بسیار خوش گذشت. روز سوم رو با صبحانه ای بسیار لذیذ در رستوران با صفای هتل آغاز کردیم و بعد از اون راننده خوش قول تور به دنبالمون اومد و تور روز سوم که قرار بود خیلی فشرده و طولانی باشه با رفتن به یکی از کارخانه های چای بزرگ و مهم سریلانکا که در نوارا الیا(Nuwara Eliya) بود شروع شد . حدود ۲ ساعت در مسیر شهر نوارا الیا زیبا بودیم و قشنگترین مناظر این کشور و ما در این جاده دیدیم در راه از آبشار رهای زیادی دیدن کردیم جنگل های انبوه و میمون ها و سنجاب های زیادی که اطرافمون به بازی و شیطنت مشغول بودند ما رو به وجد می آورد دریاچه ها و کوههای مرتفع و زیبا ! چطور میشد این همه زیبایی رو در قاب کوچک دوربین عکاسی به تصویر کشید!
از کارخانه چایNuwara Eliya دیدن کردیم، چیزی که هیچوقت در عمرم ندیده بودم، این همه سال چایی خورده بودیم اما هیچ وقت ندیده بودیم که چایی چطور درست میشه، و اصلا محصول نهایی چای چه فرقهایی با هم دارن. در آنجا بود که فهمیدیم محصول نهایی چایی، هرچقدر درشت تر باشه، چای سبکتر و کمرنگ تری رو میده، چایی متوسط، بسیار پر رنگتر و تندتر بود، و چای ریز، بسیار قوی و برای درست کردن شیرچای میباشد. تازه ما فهمیدیم که چرا شیر چای ما مثل شیرچای که در رستورانها میخوریم مزه نمیده،، چون نوع چای آن فرق میکند. بعد از بازگشت به کندی و صرف ناهار در تراس رستوران با صفایی که در طبقه پنجم ساختمانی قرار داشت به معبد دالادا مالیگاوا معروف به دندان بودا رفتیم. و ت Dalada Maligava
و نوبت به تماشای رقص سنتی سریلانکا شد. جذاب و دیدنی بود. و در آخر مراسم آتیش بازی و رد شدن رقاص های آتیش به دست از روی آتش که بسیار عجیب بود!
!
شب رو برگشتیم هتل، و در لابی رستوران شامی بسیار خوشمزه و دلپذیر صرف کردیم. روز سوم، موقعی وداع با هتل، و رفتن به پایتخت یعنی کلمبو بود. بعد از صرف صبحانه کمی در محوطه سر سبز و زیبای هتل قدم زدیم و هوای بسیار سبک و خنک صرف کردیم! نمیدونم شاید هوای بسیار گرم دبی باعث شده بود که آنجا انقدر به ما خوش بگذره. قیل از ترک شهر کندی به بازدید از پارک ملی رفتیم جایی که درختان منحصر به فرد و گلخانه های زیبایی داشت گلهای زیبای ارکیده نظرمون رو بسیار جلب کرد
در ادامه مسیر به سمت کلمبو از فیلهای سریلانکا دیدن کردیم، حیوانت رامشده و ارامی که بسیار دوست داشتنی بودن، مارو حمل کردن و در روستا گردوندن، آفتاب در وسط ظهر بسیار سوزان بود، سپس فیلها مارو بردن به رودخونه، و حتی بعضی از توریست هارو حسابی با خرطومشون خنک کردن،،، چیزی که حتما باید تجربه کرد و ما به دلیل نداشتن لباس اضافه در دسترسمون ازش محروم شدیم! بعد از اونجا به دیدن بچه فیل ها رفتیم که تماشا مردنشون موقع خوردن شیر با شیشه خیلی جالب بود و بعد از اون گله فیل هل که بسیار با عظمت بود!
فیلهای شرق اسیا عاج ندارن، فقط ۵% از نرهاشون عاج دارن، در پارک فیلها به صحنه بسیار ناخوشایندی از برخورد انسان و حیوان برخوردم که منو بسیار به تعجب واداشت که انسان این حیوان ۲پا چقدر میتونه قصی القلب باشه. در گوشه ای فیل بسیار بزرگ با عاجهای بسیار زیبا بود که خیلی ارام ایستاده بود و حرکت نمیکرد. وقتی در موردش جویا شدم، گفتن که طفلک دچار خشم و نادانی شکارچیان شده. بدین صورت که شکارچیان که نتوانسته بودن، اون رو شکار کنن، فیل رو از هر ۲ چشم کور کرده بودن. واقعا چقدر انسان میتونه وحشی باشه؟؟
و سر انجام کلمبو،، پایتخت. متاسفانه با سنگربندیهایی که در تمام پایتخت بود، این شهر رو به جایی مثل پادگان نظامی تبدیل کرده بود. مخصوصن هتل ما که در ساحل اقیانوس هند و در کنار منزل رییس جمهور بود، ایستگاهای بازرسی زیادی بود. تقریبن هر ۱۰۰ متر یک ایستگاه بازرسی، خیلی سخت نمی گرفتن، بعد از اینکه از ما پرسیدن کجایی هستین، می گفتیم ایرانی،می گفتن اوک،، برین برین،، ما مانده بودیم که چه خبره؟؟؟ تا اینکه متوجه شدیم به تازگی با کشته شدن سر دسته ببر های تامیل از جنگ های طول و دراز با اونها خلاص شدن و برای حفظ امنیت کشور چهره نظامی شهر رو حفظ کردن! بعد از گشت مختصری در فروشگاههای شهر و خوردن شام مختصری به هتل رفتیم و کسی استراحت کردیم. بعد از اون چند نوشیدنی خنک در رستوران بار هتل همراه با گوش دادن به موزیک گروه ارکستر سریلانکایی خستگی یک روز پر ماجرا رو از تنمون بیرون برد. روز بعد یعنی روز آخر سفر بعد از صرف صبحانه راهی باغ وحش بزرگ و ملی کلمبو شدیم بسیار بزرگ و کامل بود مجموعه کاملی از پرندگان و حشرات و حیوانات وحشی و اهلی و ... که بسیار برای بچه ها جذاب و آموزنده بود.
بعد از اون گشتی در بازار و فروشگاههای لباس و صنایع دستی و همچنین فروشگاه مجسمه و ظروف چینی که انصافا بسیار زیبا با دست طراحی و نقاشی شده بودند. تور سریلانکا بسیار جالب و جذاب بود، و به دوستان توصیه میکنم که حتما برن، و هوا عوض کنن.با یک مسافرت لذت بخش تن و روان انسان آروم و راحت میشه.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 21:48 توسط Azar Mami |
|
|
روهام عزیزم روز جهانی کودک به تو و همه فرشته کوچولوهای دنیا مبارک ! هرچند که دو سال و ۳ ماهه که هر روز برای من و بابا روز توست،اما امروز دوست داشتم خیلی بهت خوش بگذره واسه همینم فکر کردم برای این روز ببرمت پارک آبی چون میدونم عاشق اونجایی ! فکر بدی نبود خیلی بهت خوش گذشت خدا میدونه وقتی از ته دل قهقهه میزنی همه دنیا مال منه پسر زیبای من! بعدشم بردیمت و چند تا اسباب بازی برات خریدیم که قول یکیشو خیلی وقت بود بهت داده بودم یه نینی میمون کوچولو که حرکات و صداهاش خیلی شبیه بچه میمون واقعیه و تو با شیشه بهش شیر میدی و می خوابونیش اونم وقتی بغلش میکنی می خنده صداهای با مزه در میاره وقتی هم می خوابونیش شیر می خوره و آروم می خوابه! به نظرم روزت و کامل کرد:))) گردش روهام و دوستش در پارک
امسال اولین سالیه که به واسطه حضور توست که روز مادر،روز پدر،و مخصوصا روز کودک برامون با معنا تره. ممنون عزیزم به خاطر این همه زیبایی که به زندگیمون بخشیدی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 22:55 توسط Azar Mami |
|
|
خبر خبر
از امروز یه عکس کوچولوی روهام و بالای هر پست گذاشتم که همون نظر سنجیه راجع به مطلب نوشته شده هر کلیک روش یعنی یک امتیاز به پست! دست خاله مهسا درد نکنه اون این کد و یادم داد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 17:17 توسط Azar Mami |
|
|
به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر سفر نکنی ، اگر چیزی نخوانی ، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی ، اگر از خودت قدردانی نکنی .............. به آرامی آغاز به مردن می کنی زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی ، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند............... به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر برده عادات خود شوی ، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ، اگر روزمرگی را تغییر ندهی ، اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی ............. تو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر از شور و حرارت ، از احساسات سرکش ، از چیزهایی که چشمانت را به درخشش و امید دارند و ضربان قلبت را تندتر می کنند دوری کنی ............ تو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگرهنگامیکه با شغلت ، یا عشقت شاد نیستی آنرا عوض نکنی . اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی ، اگر ورای رویاها نروی ، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یکبار در تمام زندگیت ورای مصلحت اندیشی بروی ................... امروز زندگی را آغاز کن ! امروز مخاطره کن ! امروز کاری بکن ! نگذار که به آرامی بمیری ! شادی را فراموش نکن !!!!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 18:48 توسط Azar Mami |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دست نوشته های من برای پسر کوچولوم
|
| پیوندهای روزانه |
|
روانشناسی بازی کودکان چگونه ضریب هوشی کودکم را افزایش دهم مشکل دیر به خواب رفتن کودکان موسیقی کودکانه گالری عکس های روهام کوچولو آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
کالری عکس روهام کوچولو |
|
RSS
|